دوشنبه 18 مرداد 89 , ساعت 12:14 عصر
یا رحمان یا رحیم
هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده.
شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند.
آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد.
زنش آن را جابه جا کرده بود.
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند.»
نوشته شده توسط محمد رضا شیری (صادق) | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
می نویسم برای تاریخ
می نویسم برای تاریخ
تا وقتی کودکی به دنیا می آید . . .
تقدیم . . .
فاصله
سوژه روز
سفر به کردستان عراق 2
سفر به کردستان عراق، فردا از آن کیست؟
یک خاطره
بیانیه تهران، نقش ترکیه و بعد هم سهم ترکیه . . .
داستان غریب روزگار ما
آدم ها و کارها
در این 5 سال
دیدم خیلی وقت است که نیستم . . .
[عناوین آرشیوشده]
می نویسم برای تاریخ
تا وقتی کودکی به دنیا می آید . . .
تقدیم . . .
فاصله
سوژه روز
سفر به کردستان عراق 2
سفر به کردستان عراق، فردا از آن کیست؟
یک خاطره
بیانیه تهران، نقش ترکیه و بعد هم سهم ترکیه . . .
داستان غریب روزگار ما
آدم ها و کارها
در این 5 سال
دیدم خیلی وقت است که نیستم . . .
[عناوین آرشیوشده]
